Black Swan

a girl who is creating herself

Black Swan

a girl who is creating herself

Black Swan

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است

پیوندهای روزانه

می دونی پِ، بعضی وقتا هست که دیگه لانا دل ری هم جواب نمیده، اِمی واینهاوس و بِردی هم جواب نمیدن، وان پیس و پینوکیو و قویِ سیاه و مروارید هم جواب نمیدن، بدترین بخشِ قضیه اینجاست که حتّی نوشتن هم جواب نمیده. زبون آدم که قفل بشه تموم میشه، یعنی آدم بعضی وقتا حرفاش داره خفه ـش می کنه، یه عالم حرف داره؛ ولی انقدر حجم ـشون زیاده که ترجیح میده سکوت کنه.

آخرین بار زمستون بود؟ نمیدونم، مطمئن نیستم.. فقط شالگردنِ سرمه ای- سفیدت یادمه؛ وقتایی که دیگه هیچی جواب نمیده، تو باید جواب بدی ولی مشکل اینه که نیستی.. نیستی وقتی باید باشی، حالا نمیخوام بگم همه ی مشکلتام با تو حل میشه ها، مثلاً تو نمی تونی جلویِ رفتنمون رو بگیری، حتّی نمی تونی کاری کنی که شارژرام انقدر مرتب نسوزن، حتّی نمیتونی کاری کنی که من سه شنبه بتونم برم پردیسِ 3، ولی فقط بودنت خوبه؛ حالا هم که نیستی به درک، هیچکس از نبودنت نمی میره، می میره؟!

پِ، همه چیز به نظر خوب میومد، رفته بودم شهر کتاب، حتّی دلم میخواست بازم برم، هنوز کلّی سریال و انیمه برای دیدن مونده بود، به این فکر می کردم که تابستونِ پیش رو اونقدر ها هم مزخرف نیست، حتی داشتم فکر می کردم که ممکنه اونجا هم خوش بگذره. ولی امروز صبح خیلی چیزا رو فهمیدم، فهمیدم که من زیادی خوش خیال بودم. پِ! من دارم میرم و هیچی نمی تونه جلویِ این اتفاقو بگیره، امکان نداره اونجا روزای خوبی داشته باشم، من زیادی خوش بینم و همه اینا به خاطر خوش خیالی ـمه.

گفتم خوش خیالی، پِ؟ هنوز داری میخونی؟ چه سوال مسخره ای. معلومه که نمیخونی، من حتّی مطمئن نیستم تو الآن زنده باشی، یعنی حاضرم شرط ببندم که خودکشی کردی. مگه میشه آدم این همه وقت غیب بشه؟ بله، پِ. تو این هفته هایی که گذشت من بدونِ اینکه روحم خبر داشته باشه، تبدیل شده بودم به خوش خیال ترین آدمِ دنیا. یعنی خب معلومه که آدم بعضی وقتا میخواد برای خودش باشه، معلومه که چیزِ عجیبی نیست. اینکه آدم فقط و فقط برایِ خودش باشه و نه هیچکس دیگه و در کنار اینا کوچکترین احساسُ مسئولیتی نسبت به اطرافیانش نداشته باشه. 

پِ. من زیادی خوشحال بودم، تو بهترین حالتِ خودم، حتّی کم کم داشتم حس می کردم که خوشبختم، به قول لانا دل ری تو یکی از آهنگاش Everything I want I have I even think I found God قبل از این فکر می کردم امکان نداره آدم هر چی که بخوادُ داشته باشه، البته هنوز هم به این موضوع اعتقاد دارم، ولی تو یه مقطع کوتاهی امکان داره این اتفاق بیوفته، وگرنه معلومه که نمیشه. مهم اینه که عاشقِ خودِ اونموقع ـم بودم، همه چیز حقیقتاً عالی بود. ولی خب پِ، بهت یه نصیحت می کنم؛ هر وقت حس کردی هیچ مشکلی نداری بدون یه جایِ کار می لنگه، البته تو حق داری از اون تایمِ خوشحالیت کاملاً استفاده کنی ولی همزمان باید خودتو برای بقیه ـش آماده کنی.

پِ، من از همه غافل شده بودم، حتّی به تو هم فکر نمی کردم. یعنی در حالتِ عادی آدم خودخواهیم، البته، خودخواه بودن و مغرور بودن دو تا مسئله جدان، که خب من مغرور نیستم. اگه مغرور بودن به خودشیفتگی کوچکترین ربطی داشته باشه پس نیستم، من متنفرم از اینکه خود شیفته باشم. منظورم از خودخواهی اینه که در حالت عادی، یه بخشی از وجودم که خیلی هم کوچیک نیست، علاقه داره خودش کاملاً تو بهترین مود باشه و کوچکترین اهمیتی نده که آدمای اطرافش چه حالی دارن. خب همه ی آدما یه چنین خصوصیاتِ مزخرفی دارن، باید با همین خصوصیاتِ مزخرفشون قبولشون کنی. 

خلاصه، پِ، اون حالتِ خوش خیالی و بی خیالی بهترین حالتم بود و من که همچنان عاشقِ اون حالت، ولی وقتی نگاه کردم و دیدم چقد آدما رو تو این مدت از خودم رنجوندم، دیدم خیلی هم خوش نمیگذره. حالا، پِ، اون قسمتِ خود خواهِ وجودم بود؟ اون هنوزم دلش میخواد بیخیال باشه، تصور کن به محظِ تموم شدن اون دوره بلاهای آسمانی سرت نازل شن، یه عالمه فشار که قبل از این روت نبوده. اون ناخودآگاهِ وجودم ترجیح میده سرشو فرو کنه تو مانیتورُ غرقی کِی دراما و وان پیس ـش بشه و کتابشو بخونه و بازی ـش رو بکنه، به جایِ اینکه به حرفای فازِ دیپیِ دوستاش گوش کنه، ولی مشکل اینجاست که من هم یه روزی این وضعیت رو داشتم و اونا کنارم بودن، اگه حالا من نباشم فقط شونه خالی کردن از زیرِ بارِ مسئولیته.

می دونی پِ؟ حالا که دارم فک می کنم می بینم این حرف نزدنام یه روز منُ میکشه، واقعاً می گم. حتی اگه منُ نکشه، داره داغونم میکنه. به قولِ ملانی: کاش میشد حرفامون جاشَن تودستامون، تو حسِ نگاهامون. پِ، اگه من حرفام تو دستام جا میشد، اگه من حرفام تو نگاهم جا میشد، وضعیت خیلی بهتر بود. حداقل می تونستم تابستون بهتری داشته باشم، حداقل می تونستم اینجا موندنی شم. به جهنم که دلم برای نیلوفر تنگ شده، یا برای کتابشهر و بچگیا، من نمیتونم از اینجا برم پِ، نمیتونم؛ باور کن خیلی سخته...

+پلاس: 

و آن حضرت خطاب به من این چنین فرمود: [اسمایلیِ خر کیف]

تنها کسی که واقعاً حس کردم می فهمه و درک می کنه حتّی اگه شرایطم ـم درک نکنه ولی تونست چون کسی نبود که بگه حرف حرفِ منِ به حرف من گوش بده، خودش به حرفام گوش داد! وایساد تا حرفامو بزنم چیزایی که گفت تونست آرامش درونم به وجود بیاره، وقتی که باهام حرف می زد یا باهاش حرف می زدم استرس نداشتم که وای الآنِ که دعوا شه، کسی نبود که بخواد به زور وانمود کنه و بگه من تو رو درک می کنم، تو باید اینجوری باشی! روراست بودم بام، وقتی حالمُ نفهمید گفت نفهمیدم و بحرفام گوش داد و بازم با اینکه گفت نفهمیدم نمی دونم چیشد که خوبم کرد... :) 


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۳۱
Black Swan

نظرات  (۲)

اگه حوصله ش رو داشته باشی و بخوای در موردش صحبت کنی، باهات تو یاهو به زودی حرف میزنم

می دونی تموم خوشالی های ما یه جور آرامش قبل از طوفانن. اصلا نمیشه خوشالی رو بدون ناراحتی داشت. و اگه یه زمان دیدی در یه مدت طولانی خیلی خوشالی، صد در صد مطمئن باش مدت طولانی تر ازون ناراحتی : )

اگه حال و روزت مث منه، بخواب یا به فعالیتی که میدونی سرت رو قشنگ گرم میکنه مشغول شو. ولی فک کنم داری میری بوشهر :-؟ که اون طوری دیه مسئبه ش جداس : ) 

موفق باشی و ببخش زیاد زر زدم D : :flower:
پاسخ:
می دونم، ولی کلاً حرفی نیست برایِ گفتن :دی

مرسی بابتِ نظرت :flower: 
۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۱:۳۳ نینان(همون فئزی ملعون)
سلام.
خب من به هیچ وجه ادم دلداری بده خوبی نیستم.
صرفا اینکه خوندم و این اهنگ مادمازل رو هم دوست دارم به شدت.
و اینکه یه حرکتی بزنیم. انتظار حرکت زدن از سوی دیگران یه جورایی حماقته.
در امان خدا باشید
پاسخ:
سلام

ملعون چیه استاد :| کلاً در حالِ چوب کاری هستین شما :|

آره اهنگِ قشنگیه، ممنون که خوندین. آره ولی خب شرایطی هست که حرکت زدن ریسکه، من اهلِ ریسک نیستم متاسفانه :دی

مرسی بابتِ نظر :flower:

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی