Black Swan

a girl who is creating herself

Black Swan

a girl who is creating herself

Black Swan

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است

پیوندهای روزانه

فرست تایم

پنجشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۵۸ ق.ظ
گشنمه و خوابم میاد. امشب یه جوری تو فکر بودم که حتا یادم رفت اعتراض کنم که چرا شام نداریم. مسعود رفته شاهرود. مامان و مطهره که چیزی نمیخورن و مطمعنم هنوز یه چیزایی از سالاد بد مزه ی دیابتی بابا تو یخچال مونده. بابام حالش دیگه داره از مزه ی کدو و تخم گشنیز و هزار جور غذای بی مزه ای که باید بخوره تا قندش پایین بیاد بهم میخوره. توقع میره که مامانم تو این شرایط بگه: اونموقع ها که کارتن کارتن خرما میخوردی باید فکر ایناشم میکردی! ولی نمیگه و خیال من حسابی راحت میشه. به جاش یه عالمه آبلیمو و نمک می ریزه تو سالادش و میگه فک کن مزه ی خیار میده. آخه خیار کجا کدو کجا. 

کولر آبی خراب شده و مجبور شدیم کولر گازی رو بزنیم. ولی من دارم از سرما یخ میزنم و مطمعنم اگه خاموشش کنم از گرما خفه میشم. البته بازم تو این گرما دستای من میتونه به دمای زیر صفر برسه. یعنی مطمعنم امروز یه جورایی دستام یخ زدن و یه جوری رو ویبره رفتن که دکمه های گوشی رو نمیتونستم درست فشار بدم.

به هر حال
امروز من به طرز خیلی عجیبی تونستم تو یه موقعیت ناجور چند تا تصمیم درست بگیرم که کلن خیلی برام عجیبه چون سمانه ای که من میشناسم استاد گند زدن تو این موقعیت هاست.
و امیدوارم این حجم از استرس م تبدیلش نکنه به آرامش قبل طوفان! 
به قول محکوم اون حس خوب اولین بار رو باهاش خراب نکردم! 

+ باورم نمیشه این تابستون لعنتی فقط یک ماهش مونده و من از استرس دارم سکته میکنم :|
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۰۱
Black Swan

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی