Black Swan

a girl who is creating herself

Black Swan

a girl who is creating herself

Black Swan

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است

پیوندهای روزانه

قرمه سبزی!

شنبه, ۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۳۷ ب.ظ

واقعن چرا نصف پستهای من با، "دارم فلان آهنگ را گوش میدهم" شروع می شود؟ بگذریم. دارم آهنگ violet hill را گوش میکنم. خیلی آهنگ محشری است. به خصوص مرا یاد شاهرود می اندازد و یک شبی که با فاطمه داشتیم آسمان کویر و ستاره ها را می دیدیم و باد خیلی خنکی می آمد. محمدحسن هم توی راه پله سرش را توی مانیتور فرو برده بود. امروز صبح با فاطمه بیرون بودم. کافه ژیهات خیلی روشن است ولی صبح شنبه بود و هیچکس هم نبود و هوا ابری بود و من میخواستم بزنم زیر گریه. من آدم ناشکری نیستم. واقعن چیزهای کوچک حسابی شارژم می کنند و تا چند روز حالم خوب است. اما از پنجشنبه بدجوری نَخوش ام. حتا همان پنجشنبه شب کلی گریه کردم و فرقی نکردم. صبح جمعه زهرا را بعد از دو هفته دیدم و امیدوار بودم یکم بهتر بشوم ولی او هم حالش خوب نبود. پیاده تا دمِ خانه شان رفتیم و حرف زدیم و حس کردم حالش را بدتر کردم. آخر آدمی که خودش خسته و ناامید و عصبی است چجوری میتواند حال یک نفر دیگر را خوب کند؟ یا وقتی همینطوری نشسته پایش را دراز کرده و چای میخورد و توی سرش هم چیزی نمیگذرد و یهو تپش قلب می گیرد و هر چه حساب میکند نمی فهمد الان دیگر استرس چه را گرفته چطور میتواند به یک نفر دیگر بگوید نگران نباش؟ معلوم است که نمی شود. من خودم از سرِ ناچاری دارم سینه خیز خودم را می کشم جلو، خب معلوم است که نمیتوانم دست یکی دیگر را بگیرم بکشم. زندگی توفیق اجباری است و آدم همان اول راه می فهمد خودش است و خودش. و من دیگر اهمیتی نمی دهم اگر کسی را نا امید کنم. و این خبر خوبی نیست. دیشب هم باران می آمد. و رفتم بالا و به دقیقه نکشید که آمدم پایین. چون خیابان به شدت خلوت بود و به قول آتوسا یاقیش یاقیریاریخ و دیدم الان است از شدت دلتنگی بالا بیاورم. الان هم از سر عادت بیان را باز کردم و امیدوار بودم حداقل یک نفر پست بگذارد. چون از صبح هی منتظر بودم یک نفر پیام بدهد. ولو شده کاری داشته باشد، اصلن تمرین فیزیکی چیزی باشد. من ازین که جز گزینه ها بوده ام از شوق پرواز میکردم. و پیام هم داشتم. از گاج و گزینه دو و اینها. با این حال خیلی با دقت پیام ها را میخواندم. خلاصه که آمدم بیان و دیدم چهار تا ستاره دارم. و خیلی زود به این نتیجه رسیدم که حال کسی خوش نیست. کی این روزها تموم میشوند؟

+ آقای اسکندری تابستون یه حرفی زدن که هنوز تو گوشمه. و چقدر من میخوام توی همون یه جمله خلاصه شم. شاید بعدن ازش نوشتم. 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۰۵
Black Swan

نظرات  (۱)

۰۶ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۴ سمانه حاتم
حالا چرا قرمه سبزی؟
پاسخ:
ناهاره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی