Black Swan

a girl who is creating herself

Black Swan

a girl who is creating herself

Black Swan

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است

پیوندهای روزانه

ایهام

شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۵۲ ب.ظ

درِ کشوم رو باز کردم، دنبالِ یه قبض میگشتم. دستم رو بردم عقب تر که گردنبندم رو دیدم، دست کردم و برش داشتم. نگاش کردم و با خودم گفتم: چطوره که دیگه گردن نمیندازمش؟ آخه همیشه گردنم بود، دیگه همه می شناختن قفسِ پرنده برایِ منه. بعد که درست نگاهش کردم یادم اومد. آخه پرنده ش رفته بود، آره رفته بود. هنوزم نمیدونم چطوری، انگار که پر در اورده، رفته باشه. بعد یه مدت هم دیدم درش شکسته و جدا شده ازش. از گردنبند عکس گرفتم و فرستادم برای آرزو.

- پرنده م رفته! :(( 

- اون که خیلی وقته رفته. 

- چی؟

- هیچی، جمله م ایهام داشت.

- جمله منم ایهام داشت.

- پرنده ت که خیلی وقته رفته، قبلن گفته بودی.

- خیلی وقته رفته، من حواسم نبوده.. :)


پی نوشت: عکس خوب نیست، خیلی حالت معنوی داشت. :-"


موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۲۵
Black Swan

نظرات  (۳)

۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۵:۱۲ محمد فائزی فرد
چه قدر زیبا و چه قدر دردناک.
اینکه کدوم طرف قضیه رو در نظر بگیری، پرنده ای که رفته و یا کسی که پرنده اش رفته.


پاسخ:
و اینکه پرنده چجوری رفته.. :)
این گردنبند چقد آشناست
شاید از یه زاویه دیگه یه عکس ازش دارم
پاسخ:
نکنه تو پرنده رو فراریش دادی؟ :-"

یه جور عجیبی، قلبم درد گرفت واقعاً.. منم خیال کردم پرنده ـم رفته. رفتم تو قفسش نشستم گریه کردم قشنگ و بعد، فهمیدم تمام مدت گوشه قفس نشسته و داره منو نیگا میکنه. نیگا میکنه چ جوری خودمو بندش کردم و گریه میکنم.. و نمدونم چرا، بازم از بودنش خوشال شدم. اینکه، به هر حال، نرفته.. 

خدا نیاره واسه آدم. :دی
پاسخ:
خوبه که نرفته، نذار بره..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی