Black Swan

a girl who is creating herself

Black Swan

a girl who is creating herself

Black Swan

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است

پیوندهای روزانه
دارم آهنگ قرمز رو گوش میکنم. همونی که مهم نیست چقدر عشق هیدن و زد بازی هستی ولی دوستش نداری. می دونی من دیده بودم که آدما چجوری از زندگی هم میرن. رفاقت های خیلی قوی چه بلاهایی سرشون میاد و دیگه عجیب نیست. ولی همیشه تدریجی بوده این روند. نه یهویی. میخوام بگم قرار نیست از یه جاهایی جلوتر بیای و از یه طرف نفهمی کجا وایسادی. به نظر خیلی طبیعی میاد که اگه نبودی محض رضای خدا بپرسی سمانه کجا بودی؟ جدی میگم ها. نمیدونین این یه جمله چه بد معجزه میکنه و دل آدمو خوش میکنه. انگاری که نه.. واقعن حضورت حس میشه. اگه نپرسن پس بود و نبودت فرق نمیکنه لابد. بار اول و دوم هم نیست خب.. به نظر این چیزا باید تو خون آدم باشه که شرمنده جونم.. انگار تو مال شما نیست. خلاصه تهش این که چیزی که عوض داره گله نداره. فردا روزی رفتیم و پیدامون نشد نگی سمانه بی معرفت بود. سمانه معرفتش اندازه خودتونه اتفاقن. چون خدارو شکر تا الان فهمیدم که یه سری ویژگی ها رو اگه تو یه سری آدما دیدم همونجا یه خط قرمز روشون بکشم که حتا ارزش فکر کردن رو هم ندارن. تازه این یکی از چشمه هاش. مبادا قرار باشه به خاطر بودن باهاشون خودتو عوض هم بکنی! دیده بودیم آدمو به خاطر خودت نخوان ولی اون باز منطقی تره.. یه دلیل لعنتی برام بیار که چرا من باید چیزی رو در مورد خودم عوض کنم؟ میخوام بگم انقدر برام عجیبه که چجوری به خودت اجازه ی اظهار نظر میدی که خنده م میگیره. :)) عزیزم هوای خودتو داشته باش خلاصه..
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۵۹
Black Swan

آهنگ من نمازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه که حسام توی استیج خوند رو گوش می دادم. و همونطور که غرق توی فکر بودم و نمیتونستم کلمه ای که حالم رو توصیف میکرد پیدا کنم و هر چقدر فکر کردم یادم نیومد تا اونجایی که ملیکا گفت وابسته نشو و من گفتم آره همین بود. وابستگی. این چند وقت انقدر زندگی بی حاشیه و آروم بوده که تقریبن یادم رفته بود وابستگی چجوریه. حالا بیا و درستش کن. 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۱۶
Black Swan
امروز داشتم به این فکر میکردم که یه چیزی که در مورد من وجود داره اینه که خیلی دوست دارم آهنگایی که خودم باهاشون حال میکنم رو برای کسایی که دوستشون دارم بفرستم و از طرفی اینکه اونا بهش گوش بدن فوق العاده خوشحالم میکنه. 
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۱۰
Black Swan
از همین تریبون اعلام می کنم که معذرت میخوام از همه کسایی که دیروز در موردشون فکر و خیال کردم و اگرچه هنوز نمیدونم کیه ولی مهم اینه که اونایی که فکر میکردم نیستن و کسایی بودن که اهمیتی نمیدم بهشون. در ضمن یه حس خودشاخ پنداری ای هم دارم که چقدر من شاخم و بدخواهام زیادن مثلن. هه آیم شاخ. خلاصه هر چی بود به خیر گذشت و من از امروز پروسه اعتماد نکردن رو شروع کردم باشد که در انتهای داستان پارانوییدی نشویم. آمین.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۱۹
Black Swan

من خیلی تلاش کردم که ذهنم سمت کسی نره. مدام به خودم میگفتم بذار فردا بشه میپرسی می پرسی. تا یه ساعت پیش هم موفق بودم. ولی چه کنم که تا پستشو تو اینستاگرام دیدم ذهنم تو یکی دو ثانیه یه داستان انتقام جویانه ردیف کرد. که به جز این کی میتونه باشه؟ بعد گفتم حق داره. منم بودم همینطور میکردم. ولی پشت سرش فکر کردم که لعنتی قضیه اگه جدی بشه اینو نمی گی. و پشت سرش جمله ی معاونمون پیچید تو گوشم و موهای تنم سیخ شد. بعد یه لحظه فکر کردم مبادا به خاطر کم خوابی توهم زدم. چون این چند شب خیلی کابوس این قضیه رو هم می دیدم. ولی دیدم نه واقعی بود. من دستاشو رو صورتم حس کرده بودم. دوباره تنم لرزید و دل درد گرفتم از استرس. هی به خودم میگم کی میخوای آدم شی سمانه؟ این همه تجربه های این و اون رو دیدی و بازم یاد نگرفتی اعتماد نکنی؟ نمیدونم چی بگم. انگار هیچکدوم از تجارب اطرافیان برای من درس عبرت نمیشه که نمیشه و اگه ایندفعه بخوام خودم تجربه کسب کنم بدجور برام گرون تموم میشه. انقدری که فکرش هم به ذهنم خطور نمیکرده. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۳۶
Black Swan
دیروز یکی از دوستان عرضه داشتن که تو چرا انقدر مثبتی؟ گفتم مثبت؟ چطور؟ گفت ینی بی جنبه ای دیگه. حالا این بی جنبه رو چرا میگفت؟ من چند روز پیش رفته بودم دو زانو رو نیمکت نشسته بودم تا یه چیزیو بردارم. ایشون طی یک حرکت انقلابی منو از روی نیمکت کشید طوری که رنگ نیمکت به شلوارم موند. بماند که حانیه داشت میگفت نکن سمانه ازین شوخیا خوشش نمیاد. بعد چند روز که آثار کبودی و ایناعم نمایان شد من رفتم از سر شوخی بش گفتم چیکار کرده و آثار جرم رو نشونش دادم. حالا شاکی شده. داداچ اشتباه گرفتی من باید ناراحت شم. :| بعد اینکه من خیلی زود با همه پسرخاله میشم. تو برخورد اول هم کاملن قابل شناساییم. ینی انقدر راحت رفیق میشم که گاهی بقیه تعجب هم میکنن. ولی دور خودم یه مثلث دارم و یه سری خط قرمزا. مثه همه ی آدما. و آن چنان اهل تماسای فیزیکی نیستم. به عبارت بهتر من از تماس فیزیکی بدم میاد. مگر اینکه طرفو n سال باشه بشناسم یا واقعن جاش باشه. میدونین؟ شایدم تقصیر خودم نباشه. ما کلن تو خونه ارتباط فیزیکی نداریم. عملن صفر.. مگر اینکه چند ماه یه بار که بابا میاد این اتفاق بیوفته. حالا نمیدونم.. شایدم مشکل از منه.

+جا داره اشاره ای کنم به جمله حانیه که گفت: مثبته چون ل*ز نیست. :hammer:
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۰۳:۰۸
Black Swan
چقدر من در برابر انتقاد کم طاقتم. تا یه چیزی در موردم میگن میخوام برم خلافشو ثابت کنم ولی یه سطل آب می ریزم روی خودم. میگم دانشگاه که قبول شدم به جای اینکه برم بزنم تو دهنشون با یه جعبه شیرینی میرم دیدنشون. تعدادشونم کم نیست. شاید باید از شیرینی هم منصرف شم. چطور میتونن انقدر راحت تلاشای آدمو نادیده بگیرن و انقدر بی رحم باشن؟ ولی خونه امنه. انگار کمتر از همه درگیرتن و بیشتر از همه پشتت. برا همینه که خونه خیلی امنه.

+ شاید یه روز از کمال طلبی بمیرم. هوم؟
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۰۳:۲۸
Black Swan

مامان میگه چقدر بد شد که همه رو بیدار کردیم. محدثه میگه مگه چند تا بابا داریم؟ من تو دلم میگم مگه مهم تر از اون چیزی تو دنیا داریم؟

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۰۸:۴۷
Black Swan

 

Run baby and run and don't look back

Run to the moon and the star

Leave all your fears all the keeps you down 

And be all you can all you wanted to

 

But you can't control it anymore

It's gotta hold down you

Your life just sleep away

But you gonna be ok

 

Step out of darkness

Now where use to hide

Run to watch our life

Reach for all you hear now you see

 

But you can't control it anymore

It's gotta hold down you

And seems just like your life just sleep away

Fades away

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۱۵
Black Swan
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۱ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۲
Black Swan